تنها به زبان عربي نوشتند1 از اين رو در بسياري موارد به همسايگان مسلمانشان نزديكتر از ساير مسيحيان شرقي بودند (مسيحيان غربي بر كنار).
ابن راهب قبطي تاريخ شرق را از زمان آدم تا سال 1258 نوشت، شامل گزارشي از هفت شوراي جهاني كليسا. در همان زمان (حدود 1260)، ابن عميد مَكين تاريخ ديگري تأليف كرد.
اهميت ذاتي آن، بهويژه، از نظر مطالب فراوان مربوط به مسيحيت شرقي بسيار زياد است؛ و اهميت خارجي آن باز هم بيشتر، تا حدي به خاطر دين موٴلف آن و قسمتي هم بنا بر تصادف.
اين كتاب از نخستين تاريخهاي شرقي بود كه در باختر شناخته شد، و از اين رو قديميترين وسيله براي كسب معلومات نسبتاً درست در مورد موضوعات اسلامي بود. دست كم بخشي از آن به زبان حبشي ترجمه شد.
6. ايران. گروه ايراني كوچك ولي جالب است. منهاج سِراج تاريخ طبقات سلاطين مسلمان آسيا را تا سال 1260، تأليف كرد. وي تجارب سياسي زيادي داشت و شاهد بسياري از رويدادهايي بود كه در فصلهاي آخر شرح داده است، و يا دستكم ميتوانست دربارهٴ آنها اطلاعات دست اولي كسب كند. فصل آخر كتابش دربارهٴ حملهٴ مغول است.
مردي بزرگتر، و مسلماً يكي از بزرگترين مورخان اين عصر، جويني بود. وي موٴلف تاريخ جهانگشا (چنگيز خان) است كه دربارهٴ تاريخ مغول است؛ از آن جا كه او خود در خدمت مغول بود، هلاكو را در جنگ با حَشّاشين همراهي كرده بود، و دوبار به مغولستان رفته بود، در وضعي بود كه ميتوانست بهترين اطلاعات را كسب كند. در واقع، كتاب او مهمترين مأخذ فارسي دربارهٴ مغول است.
بيضاوي، فقيه نامدار، تاريخ عالم را از زمان خلقت تا سال 1275، نوشت.
همهٴ اين آثار به فارسي نوشته شد، ولي مسلماً اين افراد دانشمند به عربي هم ميتوانستند بنويسند. در واقع مهمترين تأليف بيضاوي، يعني تفسير قرآن او به عربي نوشته شده است.
جويني هم در مواقعي از آن زبان استفاده ميكرد، در شامگاه غمانگيز حياتش، هنگاميكه حبس و زجر پياپي بر او ميتاخت، رسالهاي به زبان عربي خطاب به برادرانش نوشت. جالبترين مورد مربوط به سعدي، شاعر بيهمتاست، كه در رثاي انهدام خلافت به دست مغول درسال 1258، قصيدههايي به زبان فارسي و عربي سرود.
7. چين. در 1282، تحرير چوهسي از تاريخ سسو ـ ماكوانگ به فرمان قوبيلاي قاآن به زبان مغولي ترجمه شد.